معنی بر صحرا افکندن
5 بازدید
[ بَ صَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) بر صحرا نهادن. کنایه از غایت آشکارا کردن و شهرت دادن. (آنندراج): مجال صبر تنگ آمد بیکبار حدیث عشق بر صحرا فکندم.سعدی.
کلمات همقافیه با «بر صحرا افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر