معنی بر روی روز افتادن
7 بازدید
[ بَ یِ اُ دَ ] (مص مرکب) بخیه بر روی کار افتادن. ظاهر و آشکار شدن. از نهان برآمدن. فاش شدن. برملا شدن : غم جگرسوز است منع چشم گریان چون کنم راز چون بر روی روز افتاد پنهان چون کنم. لسانی (از فرهنگ خیام).
کلمات همقافیه با «بر روی روز افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر