معنی بر روی دویدن
6 بازدید
[ بَ دَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از گرم عنان شدن در گفت و گوی. (برهان). بر دیده دویدن. (آنندراج). || بر روی جهیدن. جاری شدن بر رخسار: هر کرا در چشم خود با ناز پروردم چو اشک عاقبت بی آبرویی کرد و بر رویم دوید.؟ || استیلا یافتن. مسلط شدن. منصرف گشتن. درآمدن و در اختیار گرفتن : دهان تنگ تو بر روزگار تنگ گرفت غبار خط تو بر روی آفتاب دوید. صائب (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بر روی دویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر