معنی بری کردن
6 بازدید
[ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) بیزار کردن. دور کردن : یکی دخترش بود کز دلبری پری را برخ کردی از دل بری.اسدی. مفلسی من ترا از بر من می برد سرکشی تو مرا از تو بری میکند.خاقانی. || بریدن. برداشتن : سال تا سال همه مدحت او نظم کنم نکند میر دل از مهر چنین بنده بری.فرخی.
کلمات همقافیه با «بری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر