معنی برینک
5 بازدید
[ بُ نَ ] (اِ مصغر) برینه. قاچ. (یادداشت دهخدا). بُرین. رجوع به برین و برینه شود.
کلمات همقافیه با «برینک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر