معنی بریص
7 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) درخش و تابش چیزی. (منتهی الارب). بریق. (از ذیل اقرب الموارد از اساس). || گیاهی است مانند سعد. (منتهی الارب). || (اِخ) موضعی است به دمشق. (منتهی الارب). نام رودی است به دمشق، و گویند همهٔ غوطه است. (از مراصد).[ بُ رَ ] (ع اِ) (ابو...) کنیهٔ وزغ. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). رجوع به ابوبریص شود.
کلمات همقافیه با «بریص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یص» برای سرودن شعر