معنی بریش
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) اسپ چپار، که خجکها دارد بخلاف رنگ خود. (منتهی الارب). اسپ چپار که خجکهای سفید یا سیاه بخلاف لون آن دارد. (آنندراج). به معنی أبرش است. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). رجوع به ابرش شود.[ بَ ] (اِ) مخفف ابریشم. (آنندراج از فرهنگ سکندرنامه). و رجوع به بریشم شود.[ بِ ] (اِمص) پاشیدن و فرونشاندن. (برهان). تبدیل بریز است. (آنندراج). پاشیدگی و فرونشاندگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر