معنی بریزه
6 بازدید
[ بِ زَ / زِ ] (اِ) صمغی است دوایی شبیه به مصطکی و آن سبک و خشک و بدبوی می باشد و معرب آن بارزد و ببرزد بود. (برهان). صمغی است شبیه به مصطکی و سبک و خشک بود و مانند عسل صاف و تیزبو باشد. (الفاظ الادویة). و رجوع به ببرزد شود. || چیزی که رویگران بجهت لحم کردن و وصل نمودن برنج و مس و امثال آن بکار برند و بر دمیدگیها نیز مالند. (برهان). || مرهمی که بر روی زخم رفاده کنند. (ناظم الاطباء).[ بِ زَ / زِ ] (اِ) گیاهی از تیرهٔ گندمیان که شامل ۳۰ گونه است و در آسیا و اروپا و آفریقای شرقی و آمریکای شمالی و مرکزی میروید. در اروپا این گیاه را بمناسبت شکل خوش آیندی که دارد گل عشق می نامند. کوچوک. چایرگوزلی. بریزهٔ صغیر. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بریزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر