معنی بریدی
5 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) منسوب به برید، به معنی چاپار. (از الانساب سمعانی). رجوع به برید شود. || (حامص) شغل برید. صاحب بریدی. مقامی معادل ریاست پست امروز: بریدی سیستان که در روزگار پیشین به اسم حسنک بود شغلی بزرگ با نام به طاهر دبیر دادند. (تاریخ بیهقی). اختیار او را کردند خلعتی بسزا یافت [ خواجه بونصر ] و امروز که این تصنیف می کنم با این شغل است و بریدی بر این مضموم. (تاریخ بیهقی).[ بَ ] (ص نسبی) منسوب به سکةالبرید خوارزم. (ناظم الاطباء). و رجوع به سکةالبرید شود.[ بُ رَ ] (ص نسبی) منسوب به بریدةبن حصیب اسلمی، از صحابه. (از الانساب سمعانی). و رجوع به بریة شود.
کلمات همقافیه با «بریدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر