معنی بریة
5 بازدید
[ بَ ری یَ ] (ع اِ) آفریدگان. (منتهی الارب) (السامی). آفریده. (زمخشری). خلق. مردم. ج، بریات، بَرایا. (ناظم الاطباء): {/Bإِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتََابِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ فِی نََارِ جَهَنَّمَ خََالِدِینَ فِیهََا أُولََئِکَ هُمْ شَرُّ اَلْبَرِیَّةِ . `إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصََّالِحََاتِ أُولََئِکَ هُمْ خَیْرُ اَلْبَرِیَّةِ .۱-۲۷۹۸:۶-۷/} (قرآن ۹۸/۶ و ۷)؛ کسانی از اهل کتاب که کافر شدند و مشرکان در آتش جهنم، جاویدان هستند و آنان بدترین خلق هستند. کسانی که ایمان آوردند و کارهای صالح انجام دادند آنان بهترین خلق باشند.[ بَ رْ ری یَ ] (ع اِ) صحرا و زمین بی کشت، خلاف ریفیة. (منتهی الارب). صحرا. (اقرب الموارد). ج، بَراری. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ بِ رْ ری یَ ] (ع ص نسبی) تأنیث بِرّی، منسوب به بِرّ. و رجوع به بِرّ و بِرّی شود. - وجوه (وجوهات) بریة؛ نقدها که بر سبیل مبرات دهند. (یادداشت دهخدا).
کلمات همقافیه با «بریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر