معنی بریان گشتن
5 بازدید
[ بِ رْ گَ تَ ] (مص مرکب) بریان شدن. کباب شدن. برشته گشتن : دلش نالان و چشمش زار و گریان جگر از آتش غم گشته بریان.نظامی. و رجوع به بریان و بریان شدن شود.
کلمات همقافیه با «بریان گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر