معنی بریان شدن

معنی بریان شدن

6 بازدید
[ بِ رْ شُ دَ ] (مص مرکب) برشته شدن. کباب شدن. اِنشواء. (از تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). تقلّی. (از تاج المصادر بیهقی). نُضج. (از دهار): ز تیغ تو الماس بریان شود زمین روز جنگ تو گریان شود.فردوسی. من از دخت مهراب گریان شدم چو بر آتش تیز بریان شدم.فردوسی. در دلو نور افشان شده، زآنجا بماهی دان شده ماهی ازو بریان شده، یکماهه نعما داشته. خاقانی. گاهی ز جان بیجان شدم گاهی ز دل بریان شدم هر لحظه دیگرسان شدم هر دم دگرگون آمدم. عطار. و رجوع به بریان شود. - بریان شده؛ کباب شده. برشته شده. مشوی. مشویة. و رجوع به بریان شود. || به مجاز، در سوز و گداز شدن. سخت غمگین و متأثر گشتن : به ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم.فردوسی. - جان و تن به مهر کسی بریان شدن؛ در مهر کسی سوختن و زار و ناتوان گشتن در آتش عشق وی : مر مرا بفریفت از آغاز کار تا شدم بریان به مهرش جان و تن. ناصرخسرو. - دل بریان شدن بر کسی؛ در سوز و گداز شدن : دل من همی بر تو بریان شود دو چشمم شب و روز گریان شود.فردوسی. - روان بریان شدن؛ سخت غمگین و در سوز و گداز شدن : همانا که آن خاک گریان شود روانش بدین سوک بریان شود.فردوسی. - سینه بریان شدن؛ سخت متأثر و غمگین و در سوز و گداز شدن : ز درد تو خورشید گریان شود همان ماه را سینه بریان شود.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «بریان شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید