معنی بریء
6 بازدید
[ بَ ] (ع ص) پاک از چیزی و بیزار. (منتهی الارب). بیزار. (دهار). بی جرم. (نصاب). خِلْو. طِلق. (منتهی الارب). ج، بَریئون، بُرَآء، بِراء، أبراء، أبرئاء، أبریاء، بُراء، بِراء. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء): {/Bإِنَّنِی بَرِی ءٌ مِمََّا تُشْرِکُونَ .۳۹-۴۲۶:۱۹/} (قرآن ۶/۱۹ و ۷۸).{/B أَنِّی بَرِی ءٌ مِمََّا تُشْرِکُونَ .۱۴-۱۷۱۱:۵۴/} (قرآن ۱۱/۵۴)؛ من بیزارم از آنچه شرک می آورید.{/B إِنِّی بَرِی ءٌ مِنْکُمْ .۲۷-۲۹۸:۴۸/} (قرآن ۸/۴۸)؛ من از شما بیزارم. {/Bأَنَّ اَللََّهَ بَرِی ءٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ.۱۲-۱۶۹:۳/} (قرآن ۹/۳)؛ همانا خداوند از مشرکان بیزار است.{/Bأَنَا بَرِی ءٌ مِمََّا تَعْمَلُونَ.۱۵-۱۸۱۰:۴۱/} (قرآن ۱۰/۴۱، ۲۶/۲۱۶)؛ من از آنچه انجام میدهید بیزارم. و رجوع به سورهٔ ۴ (النساء) آیهٔ ۱۱۲ و سورهٔ ۱۱ (هود) آیهٔ ۳۵، و سورهٔ ۵۹ (الحشر) آیهٔ ۱۶ از قرآن کریم شود. بری. و رجوع به بَری شود. || به شده از بیماری. ج، بِراء. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بریء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر