معنی برگماشته
6 بازدید
[ بَ گُ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) منصوب. نصب شده. (فرهنگ فارسی معین). سِلطیط. مُسطِّر. مسلط. مُسیطر. || وکیل و مباشر. (ناظم الاطباء). کارران. موکَّل. - برگماشته شدن؛ منصوب شدن. تَسطیر. تسلّط. تَسیطُر. سَیطرة. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی).
کلمات همقافیه با «برگماشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر