معنی برگماشتن

معنی برگماشتن

8 بازدید
[ بَ گُ تَ ] (مص مرکب) نصب نمودن بر کاری. (آنندراج). برقرار کردن. منصوب کردن. (ناظم الاطباء). نصب کردن. (از فرهنگ فارسی معین). مسلط کردن. تعیین کردن. تسلیط. (المصادر زوزنی) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی): ترا پاک یزدان برو برگماشت بد او ز ایران و نیران بگاشت.فردوسی. ندانست و آزرم کس را نداشت همی آن بر این این بر آن برگماشت.فردوسی. کسی کو نبیند همی گنج من چرا برگمارد بدل رنج من؟فردوسی. به هر سو یکی با سپه برگماشت بر قلب زابل سپه را بداشت.اسدی. همه خستگان را ز بس بازداشت به جنگ آنکه شایسته بد برگماشت.اسدی. آفریدگار تبارک و تعالی تشنگی برگماشته است تا مردم را پس از طعام به آب خوردن حاجت افتد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شخصی را به تجسس ایشان برگماشتند. (گلستان سعدی). و رجوع به گماردن و گماشتن شود. - چشم برگماشتن؛ چشم دوختن. نگریستن : سیاوش چو چشم اندکی برگماشت از ایشان یکی چشم ازو برنداشت.فردوسی. - همت برگماشتن؛ همت کردن. قصد ورزیدن : دامن جمع آورید و همت برگمارید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۵). اهل صلاح در مساجد و معابد دستها به دعا برداشتند و همتها برگماشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۳). || وکیل کردن. (منتهی الارب) (فرهنگ فارسی معین). توکیل. (ترجمان القرآن جرجانی).

کلمات هم‌قافیه با «برگماشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید