معنی برگزیدن

معنی برگزیدن

6 بازدید
[ بَ گُ دَ ] (مص مرکب) قبول نمودن. اختیار نمودن. انتخاب کردن. (آنندراج). برگزیدن برای خود. مستخلص کردن خود را. استخلاص کردن برای خویش. غث و سمین کردن. نخبه کردن. (یادداشت دهخدا). أثر. اِجتباء. (المصادر زوزنی). اجتیال. اختصاص. اختلام. (از منتهی الارب). اختیار. (المصادر زوزنی). اِدّخار. اذّخار. (از منتهی الارب). استثناء. استحباب. (دهار). استخلاص. استراء. استصفاء. استنخاب. (منتهی الارب). اصطفاء. اصطناع. (المصادر زوزنی). إصفاء. (تاج المصادر بیهقی). اعتماء. اعتیام. اقتراح. اقتراع. اقتفاء. اقتیاب. اقتیال. إقصاء. (از منتهی الارب). إقفاء. (المصادر زوزنی). انتجاء. انتجاب. (از منتهی الارب). انتخاب. انتخال. انتصاء. (تاج المصادر بیهقی). انتضال. انتقاء. (المصادر زوزنی). انتقار. انتقاش. انتیاق. (تاج المصادر بیهقی). إنقاء. (از منتهی الارب). ایثار. (المصادر زوزنی). تجسّم. تجوّد. تخلیم. تخیّر. (از منتهی الارب). تخییر. (دهار). تنخّل . (المصادر زوزنی). تنقّی. (تاج المصادر بیهقی). جَولة. خَیر. هَذب. (از منتهی الارب): برگزیدم به خانه تنهائی وز همه کس درم ببستم چست.شهید. دقیقی چار خصلت برگزیده ست به گیتی در ز خوبیها و زشتی.دقیقی. هر آن کس که او برگزیند رواست جهاندار بر بندگان پادشاست.فردوسی. چو خاقان چین این سخنها شنید ز چین و ختن لشکری برگزید.فردوسی. ورا برگزیدند ایرانیان که آن چاره را تنگ بندد میان.فردوسی. به دشت آمد و لشکرش را بدید ده ودوهزار از یلان برگزید.فردوسی. سپاس مر خدای را که برگزید محمد را که صلاة باد بر او و بر آلش سلام. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۸). سپاس مر خدای را که برگزید امیرالمؤمنین را از اهل این ملت. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۸). ز هر یک شنو پس مهین برگزین چنان کاین نه آگاه از آن آن از این.اسدی. سبک پهلوان صف کین برکشید جدا جای هر سرکشی برگزید.اسدی. از آن همه شصت و نه مرد برگزیدند که همه شیخ بودند. (قصص الانبیاء ص ۱۱۰). همان را که خود خوانده باشی برانی همان را کنی خوار کش برگزینی. ناصرخسرو. زو برگرفت جامهٔ پشمینی زو برگزید کاسهٔ سوفارش.ناصرخسرو. طاعت و احسان و علم و راستی را برگزین گوش چون داری بگفت بوقماش و بوقتب؟ ناصرخسرو. در شهنشاهی ترا یزدان ز عالم برگزید هرکه یزدان برگزیدش برگزیده آن بود. معزی. از انواع حیوان... آدمی را برگزید. (سندبادنامه ص ۳). بیا تا یک سواره برنشینیم ره مشکوی خسرو برگزینیم.نظامی. بدی دیلم کیائی برگزیدی تبر بفروختی زوبین خریدی.نظامی. اجتباء؛ برگزیدن چیزی را برای خود. اِدّثار؛ برگزیدن مال بسیار را. (از منتهی الارب). استخلاص؛ برای خویش برگزیدن. اصطناع؛ کسی را از بهر خویش برگزیدن. (دهار). إصفاء؛ برگزیدن و ویژه کردن دوستی. اطّباء؛ برگزیدن چیزی یا کسی را برای ذات خود. اقتواء؛ برگزیدن جهت خود چیزی را. إقفاء؛ برگزیدن کسی را به کاری. إلواء؛ برگزیدن چیزی را برای خود. امتخار؛ برگزیدن از هر چیزی نیکو آنرا. انتخال؛ برگزیدن بهترین چیز. تخیّل؛ برگزیدن کسی را و دریافتن خیر از او. تلمّؤ؛ برگزیدن برای خود چیزی را. تنخّل؛ برگزیدن بهترین چیز. خَشب؛ برگزیدن و جدا کردن چیزی را از چیزی. مَشَظ؛ برگزیدن شهری را. (از منتهی الارب). نَبات؛ نبات برگزیدن. نَتف؛ بهین چیزی برگزیدن. (دهار). نَخل؛ برگزیدن بهترین چیز. (از منتهی الارب). نَقد؛ بهترین چیزی برگزیدن. (دهار). || منتخب کردن و پسند کردن. (ناظم الاطباء). پسندیدن و جدا کردن چیزی یا کسی از میان گروهی و جمعی. انتخاب کردن. (فرهنگ فارسی معین): چنین داد پاسخ که دیدم ترا ز گردنکشان برگزیدم ترا.فردوسی. کند هر کس آن کار کو برگزید بدان تا بود کار هر کس پدید.اسدی. || ترجیح دادن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). رجحان دادن. (یادداشت دهخدا). تفضیل دادن. مزیت نهادن. استحباب. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): که او برگزیند خرد بر هوا به کوشش نروید ز خارا گیا.فردوسی. ترا بر هرکه دارم برگزینم به چشم دوستی جز تو نبینم. (ویس و رامین). عیب است بزرگ برکشیدن خود را وز جملهٔ خلق برگزیدن خود را. خواجه عبداللََّه انصاری. تفضیل؛ برگزیدن کسی را بر دیگری. لَوی؛ برگزیدن کسی را بر کسی. (از منتهی الارب). و رجوع به گزیدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «برگزیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید