معنی برگرداندن
6 بازدید
[ بَ گَ دَ ] (مص مرکب) برگردانیدن. باژگونه کردن. منقلب کردن. اعاده دادن. برعکس کردن. رجوع به گرداندن شود. - برگرداندن انبار؛ قپان کردن و کشیدن موجودی انبار را از گندم و جو و غیره تا وزن حقیقی آن معلوم شود. - برگرداندن دکان یا مغازه و غیره؛ سیاهه کردن تمام اشیاء آن به وزن و به زرع و گاهی هم به قیمت. (یادداشت دهخدا). - روی برگرداندن؛ اعراض کردن. روی برتافتن. ادبار کردن. مقابل اقبال کردن : چو دولت روی برگرداند از راه همه کاری نه بر موقع کند شاه.نظامی. و رجوع به «برگردانیدن» و «روی» شود. || قی کردن. بالا آوردن. (فرهنگ لغات عامیانه). استفراغ کردن.
کلمات همقافیه با «برگرداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر