معنی برکمال
7 بازدید
[ بَ کَ ] (ص مرکب) کامل و بطور تکمیل. (ناظم الاطباء): با حذاقت برکمال، دهائی تمام داشت. (سندبادنامه ص ۹۹). انجیر تمام رسیده است و نضج برکمال یافته. (سندبادنامه ص ۱۶۳). حسن ظن خلایق در حقم برکمالست و من در عین نقصان. (گلستان سعدی). دلت سختست و پیمان اندکی سست دگر در هرچه گویم برکمالی.سعدی.
کلمات همقافیه با «برکمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر