معنی برکم
7 بازدید
[ بَ کَ ] (اِ) بازداشتن و منع. (برهان) (ناظم الاطباء). || (ص) بازداشته : اندرین کوهسار پرگوهر اگر امروز مانده ای برکم.مسعودسعد. || بازدارنده و منع کننده. (برهان) (ناظم الاطباء). بژکم. (برهان).
کلمات همقافیه با «برکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر