معنی برون جستن
5 بازدید
[ بِ / بُ جَ تَ ] (مص مرکب) بیرون جستن. خارج شدن بشتاب. برآمدن از محلی : برون جست و خون از تنش می چکید همی گفت و از هول جان می دوید.سعدی.
کلمات همقافیه با «برون جستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر