معنی برون تاختن
6 بازدید
[ بِ / بُ تَ ] (مص مرکب) بیرون تاختن. به خارج بردن بسرعت : ز پیش همایش برون تاختند به آب فرات اندر انداختند.فردوسی. سخنها ز هر گونه برساختند هیونی تگاور برون تاختند.فردوسی. ز گردان خاور سواری چو ابر برون تاخت با خود و با خشت و گبر. اسدی. نشان از خانهٔ چوبین برون تاخت که چوبین خانه از دشمن بپرداخت.نظامی. ای بسا خانهٔ تقوی که رسیده ست بآب تا ز منزل عرق آلود برون تاخته ای.صائب.
کلمات همقافیه با «برون تاختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر