معنی برون آوریدن
6 بازدید
[ بِ / بُ آ وَ دَ ] (مص مرکب) بیرون آوریدن. بیرون آوردن. خارج کردن : بزد کوس و لشکر برون آورید ز هامون به دریای خون آورید.فردوسی. دو پاکیزه از خانهٔ جمّشید برون آوریدند لرزان چو بید.فردوسی. جدا کرد گاو و خر و گوسفند برون آورید آنچه بد سودمند.فردوسی. || رهایی دادن. خلاص کردن : تو و مادرت هر دو از چنگ دیو برون آوریدم به رای و به ریو.فردوسی. و رجوع به برون آوردن شود.
کلمات همقافیه با «برون آوریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر