معنی برون آوردن

معنی برون آوردن

6 بازدید
[ بِ / بُ وَ دَ ] (مص مرکب) بیرون آوردن. خارج کردن. ظاهر کردن : چیست از گفتار خوش بهتر که او مار را آرد برون از آشیان.خفاف. چند بُوی چند ندیم الندم کوش و برون آر دل از غنگ غم.منجیک. به گرسیوز بد نهان شاه گفت که او را برون آورید از نهفت.فردوسی. بدو گفت ای زن ترا این که گفت که آورد رازم برون از نهفت؟فردوسی. مگر با روان یار گردد خرد کزین مهره بازی برون آورد.فردوسی. پس آنگاهی برون آور ز خمّم چو کفّ دست موسی در کُهِ طور.منوچهری. وای بومسلم که مر سفاح را او برون آورد از آن ویران قنات. ناصرخسرو. فسونگر به گفتار نیکو همی برون آرد از دردمندان سقم.ناصرخسرو. گفت استاد احولی را کاندر آ رو برون آر از وثاق آن شیشه را.مولوی. باری ز سنگ چشمهٔ آب آورد برون باری ز آب چشمه کند سنگ ذره سا. سعدی. چشمه از سنگ برون آرد و باران از میغ انگبین از مگس نحل و دُر از دریابار. سعدی. - از غم برون آوردن؛ آزاد ساختن از غم. رها کردن از غم : بر قهر عدوی خود برون آر مر حجت خویش را ازین غم.ناصرخسرو. || استخراج کردن : زر از سنگ خارا برون آورند که با دوستان و عزیزان خورند.سعدی. || عصیان دادن. برانگیختن : به تدبیری چنین آن شیر کین خواه رعیت را برون آورد بر شاه.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «برون آوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید