معنی برون آمدن

معنی برون آمدن

7 بازدید
[ بِ / بُ مَ دَ ] (مص مرکب) بیرون آمدن. خارج شدن. بدر شدن : آن زن از دکان برون آمد چو باد پُس فلرزنگش بدست اندر نهاد.رودکی. هیچ نایم همی ز خانه برون گوئیَم درنشاختند به لک.آغاجی. چنان منکر لفجی که برون آید از رنگ بیاوردش جانم بر زانو ز شتالنگ.حکاک. یکی دشت با دیدگان پر ز خون که تا او کی آید ز آتش برون.فردوسی. نماندند یک تن در آن جایگاه بیامد برون رستم کینه خواه.فردوسی. به میدان جنگ ار برون آمدی به مردی ز مردان فزون آمدی.فردوسی. برون آمد از خیمه و از دو زلف بنفشه پریشیده بر نسترن.فرخی. ز دریا به خشکی برون آمدند. عنصری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۳۳۰). دوستگان دست برآورد و بدرّید نقاب از پس پرده برون آمد با روی چو ماه. منوچهری. چو آید زو برون حمدان بدان ماند سر سرخش که از بینیّ سقلابی فرود آید همی خله. عسجدی. دریا بشنیدی که برون آید از آتش روبه بشنیدی که شود همچو غضنفر؟ ناصرخسرو. گاهی هزبروار برون آید با خشم عمرو و با شغب عنتر.ناصرخسرو. بدانش تو صورتگر خویش باش برون آی از ژرف چه مردوار.ناصرخسرو. چو ماه آمد برون از ابر مشکین به شاهنشه درآمد چشم شیرین.نظامی. پرده برانداز و برون آی فرد گر منم آن پرده بهم درنورد.نظامی. به نادانی درافتادم بدین دام به دانایی برون آیم سرانجام.نظامی. بروج قصر معالیش از آن رفیعتر است که تیر وهم برون آید از کمان گمان.سعدی. از جان برون نیامده جانانت آرزوست زنار نابریده و ایمانت آرزوست.سعدی. همه چشمیم تا برون آیی همه گوشیم تا چه فرمایی.سعدی. مرغ از بیضه برون آید و روزی طلبد. سعدی (گلستان). اِنسلال؛ پنهان برون آمدن از میان چیزی. (از منتهی الارب). فَقیر؛ آنجا که آب برون آید از کاریز. (دهار). || ظهور کردن : ترا آن ستایش بس اندر جهان که چون تو برون نامدی از نهان.فردوسی. یکی تنْ وی [ محمد (ص) ] و خلق چندین هزار برون آمد و کرد دین آشکار.اسدی. || ترک اطاعت و انقیاد. (برهان) (آنندراج). بر روی کسی ایستادن. (آنندراج). سر پیچیدن : هرکه او با علی برون آید جانب کردگار چون آید؟سنائی. - از فرمان کسی برون آمدن؛ نافرمانی کردن : بر آن تیره خاکش بریزند خون چو آید ز فرمان یزدان برون.فردوسی. که هر کو ز فرمان و پند پدر بیامد برون هست جادو پسر.فردوسی. - بر کسی برون آمدن؛ عصیان کردن به وی. سرپیچی کردن از وی : کنون سر برآهختی از بند خویش برون آمدی بر خداوند خویش.اسدی. || دمیدن. روییدن : همیشه تا ز درخت سمن نروید گل برون نیاید از شاخ نارون نارنگ.فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «برون آمدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید