معنی برونده
6 بازدید
[ بَ رْ وَ دَ / دِ ] (اِ) پرونده. سله و سبد و بستهٔ قماش، که به عربی رَزمة خوانند. (از برهان). سلهٔ قماش، أی سبد و بغچهٔ جامه. (شرفنامهٔ منیری). شملهٔ قماش. (لغت فرس اسدی): خواجه به برونده اندرآمد ایدر اکنون معجب شده ست از بر رهوار.آغاجی. و رجوع به پرونده شود.[ بُ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد. سکنهٔ آن ۲۸۱ تن است. آب آن از سه رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوب و سردرختی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «برونده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر