معنی برونجرد
6 بازدید
[ بَ رْ وَ جِ ] (اِخ) قریهٔ بزرگیست در مرو در طرف بیابان و ریگزار که فعلاً خراب است. (از مراصد) (از الانساب سمعانی) (از مرآت البلدان ج ۱ ص ۱۹۹). برونگرد.
کلمات همقافیه با «برونجرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر