معنی بروسه
7 بازدید
[ بُ سَ ] (اِخ) شهری در مغرب شبه جزیرهٔ آسیای صغیر، در جنوب شرقی دریای مرمره، که در اوایل دولت عثمانیان چندی پایتخت بوده است، و بیش از یکصدهزار تن جمعیت دارد. در این شهر آبهای گرم معدنی موجود است و ابریشم سازی در آنجا رواج دارد. (از فرهنگ فارسی معین). برسا. بروصی. بورسه.[ بْرو / بُ سِ ] (اِخ) فرانسوا. پزشک فرانسوی. وی بسال ۱۷۷۲ م. در سن مالو متولد شد و در سال ۱۸۳۸ م. درگذشت. دستگاه فیزیولوژیک وی مبتنی بر قابلیت تحریک نسوج است. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بروسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر