معنی برودت
5 بازدید
[ بُ دَ ] (اِمص) برودة. سردی. (غیاث). خنکی. مقابل حرارت. مقابل گرمی : گفتم که از برودت ایام جای ساخت گفتا که از حرارت جنبش گزید فر. ناصرخسرو. جسم هوا را بوسیلت برودت... فرستاد. (سندبادنامه ص ۲). || کدورت و نقار. (ناظم الاطباء). سردی. بی مهری. و رجوع به کدورة شود.
کلمات همقافیه با «برودت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر