معنی برودة
5 بازدید
[ بُ دَ ] (ع مص) خنک و سرد گردیدن. (از منتهی الارب). سرد شدن. (المصادر زوزنی) (دهار) (از اقرب الموارد).[ بُ دَ ] (ع اِمص) خنکی و سردی. (منتهی الارب). سردی. (دهار). ضد حرارت. (از اقرب الموارد). برودت. ج، برودات. (دهار). و رجوع به برودت شود. || جرجانی گوید کیفیتی است که تفریق بین متشاکلات و جمع بین متخلفات از شأن آنست. (از تعریفات).
کلمات همقافیه با «برودة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر