معنی برواره
6 بازدید
[ بَ رْ، رَ / رِ ] (اِ) بالاخانه و حجرهٔ بالای حجره. (برهان). بالاخانه که بالای حجره باشد. (آنندراج). بربار. برباره. تاقچهٔ بلند. حجره. حجرهٔ بر بام. (محمودبن عمر). خانهٔ بالا. (از دهار). رف. علی. علیة. غرفة. (از منتهی الارب) (از دهار). فروار. کعبه. مِحراب. (از منتهی الارب): پند تو تبه گردد در فعل بد او برواره کج آید چو بود کژّ مبانیش. ناصرخسرو. ناگاه باد دنیا مر دین را در چه فکند از سر برواره.ناصرخسرو. مَسربة؛ صفهٔ پیش برواره. (منتهی الارب). و رجوع به فروار شود. || راهی غیر راه متعارف خانه که از آنجا نیز آمد و شد توان نمود. (از برهان).
کلمات همقافیه با «برواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر