معنی برهیختن
5 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) (از: پیشوند بر +هیخ MMM هنگ MMM تنگ اوستائی به معنی کشیدن +تن، پسوند مصدری) برکشیدن. برآوردن. (برهان). برآهیختن. || تربیت کردن و آموختن. (ناظم الاطباء). و رجوع به برهختن شود.
کلمات همقافیه با «برهیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر