معنی برهوده
7 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (ن مف / نف) رنگ بگردانیده و نزدیک به سوختگی رسیده از حرارت آتش. پرهوده. رجوع به برهودن و پرهودن و پرهوده شود.
کلمات همقافیه با «برهوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر