معنی برهختن
6 بازدید
[ بَ هِ تَ ] (مص) برهیختن. پرهیختن. فرهختن. ادب کردن. (برهان). تربیت کردن و نیک آموختن. (ناظم الاطباء). رجوع به پرهیختن شود. || برکشیدن. (برهان). برآهیختن. || برآوردن. (برهان). || زخم کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «برهختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر