معنی برنشستنی
7 بازدید
[ بَ نِ شَ تَ ] (ص لیاقت) لایق سواری. (ناظم الاطباء). مَرکب. مرکوب. (یادداشت دهخدا). رَحول. (دهار). قذّاف: اِرکاب؛ ستور برنشستنی دادن کسی را. قَعش؛ برنشستنی شبیه هودج. (از منتهی الارب). قَعود، مَطیّة؛ اشتر برنشستنی. (دهار).
کلمات همقافیه با «برنشستنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر