معنی برنجین
4 بازدید
[ بَ رَ ] (اِ) برنجن. حلقه ای از طلا و نقره که زنان در دست و پا کنند. (برهان). رجوع به برنجن شود.[ بِ رِ ] (ص نسبی) منسوب به برنج (فلز). ساخته شده از برنج. (ناظم الاطباء). برنجی. و رجوع به برنج شود.[ بِ رِ ] (ص نسبی) منسوب به برنج که از حبوب است. ساخته شده از برنج. || پلو. چلو. (یادداشت دهخدا). || نوعی حلوا که از برنج و روغن و شکر سازند: پس روید ای خیکها از پیش من کز برنجین چرب گشته ریش من. حاج میرزا کریم خان.
کلمات همقافیه با «برنجین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر