معنی برناق
7 بازدید
[ بَ ] (ص، اِ) مرد جوان. || جوانی. (ناظم الاطباء). رجوع به برناک شود.
کلمات همقافیه با «برناق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر