معنی برمکی
6 بازدید
[ بَ مَ ] (ص نسبی) منسوب به برمک که نام جایگاهی است. (از الانساب سمعانی).[ بَ مَ ] (ص نسبی) منسوب به برمک، که نام پدر خالد و جد ابوعلی یحیی و دو پسرش فضل و جعفر است. (از الانساب سمعانی). واحد برامکة که قومی اند موصوف به جود و کرم. (از اقرب الموارد). کسانی که از نسل برمک باشند. منسوب به طایفهٔ برمک. ج، بَرامکة. (ناظم الاطباء): جعفر صادق به قول، جعفر برمک به جود با هنر هاشمی، با کرم برمکی.خاقانی. - امثال: مگر من برمکی هستم؛ چرا بر من جور روا دارید؟ (امثال و حکم دهخدا). || مرد شجاع و نجیب و سخی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «برمکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر