معنی برمثال
7 بازدید
[ بَ مِ لِ ] (حرف اضافهٔ مرکب) (از: بر فارسی +مثال عربی) نظیرِ. مانندِ: برمثال یکی فتیله شدی چند گردی بسایه و به یباب؟ناصرخسرو. و این نواحی در میان شکسته ها و نشیب افرازهای خاکین و سنگین برمثال خرقان. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۳). پیرامنش از وحوش جوقی حلقه شده برمثال طوقی.نظامی. این طایفهٔ خرقه پوشان برمثال حیوانند. (گلستان سعدی). وزرا برمثال اطبااند. (گلستان سعدی). تمثّل؛ برمثال چیزی شدن. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «برمثال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر