معنی برقراری
6 بازدید
[ بَ قَ ] (حامص مرکب) استقرار: پس از برقراری اصول دمکراسی. || (ص نسبی) منصوب شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «برقراری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر