معنی برقرار
5 بازدید
[ بَ قَ ] (ص مرکب، ق مرکب) ثابت و برجای. (آنندراج). مستقر. باقی. ثابت و محکم و برجای. (ناظم الاطباء). بطور ثابت و منصوب. (ناظم الاطباء):
کلمات همقافیه با «برقرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر