معنی برفنده
6 بازدید
[ بَ فَ دَ / دِ ] (اِ) برونده یعنی بستهٔ قماش. (فرهنگ شاهنامه). صندوق لباس و جامه دان. (ناظم الاطباء) پرونده. رجوع به پرونده شود. || سبد و یا زنبیل میوه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «برفنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر