معنی برفزون
6 بازدید
[ بَ فُ ] (ص مرکب) بعلاوه. و رجوع به برفزود و برافزود شود. - برفزون شدن؛ زیاده شدن. افزون شدن : بد ساعتی که نعره و فریاد برکشید گاه از بلای دارو شد درد برفزون.سوزنی.
کلمات همقافیه با «برفزون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر