معنی برزیق
4 بازدید
[ بِ ] (معرب، اِ) گروه مردم. (منتهی الارب) (آنندراج). جماعت. سوار. سواران. (المعرب). ج، برازیق. (آنندراج) (منتهی الارب). و این فارسی معرب است. ج، برازق. و رجوع به المعرب جوالیقی ص ۵۵ شود.
کلمات همقافیه با «برزیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر