معنی برزیده
4 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (ن مف) نعت مفعولی از برزیدن، کرده. عمل کرده. معمول داشته : و سلوک شیوهٔ رشاد ببرزیده. (جهانگشای جوینی). و رجوع به برزیدن شود.
کلمات همقافیه با «برزیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر