معنی برزکار
9 بازدید
[ بَ ] (ص مرکب) برزیگر و زارع. (آنندراج) (انجمن آرا). برزگر. برزیگر و زراعت کننده. (برهان): برزکاران جهانند همه روز و همه شب بجز از معصیت و جور ندروند و نکارند. ناصرخسرو. گهی بدرود خوشه ت برزکاری گهی بشکست شاخی باغبانت.ناصرخسرو. و رجوع به برز شود.
کلمات همقافیه با «برزکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر