معنی برزنگی
5 بازدید
[ بَ زَ ] (ص نسبی) منسوب به برزنگ و آن شهری است از نواحی اران. - غلام برزنگی؛ سیاه برزنگی یا دده برزنگی، با قدی سخت بلند و سبیلهای دراز بی تربیت و بی دانش و مایل بشهوات پست. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «برزنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر