معنی بردعی
5 بازدید
[ بَ دَ ] (ص نسبی) منسوب است به بردع، پشماگند فروش. (تفلیسی). پالان گر و زین فروش و زین گر. (آنندراج).[ بَ دَ ی ی ] (ص نسبی) منسوب است به بردع و بردعه که نام شهری است در اقصای آذربایجان. (انساب سمعانی) (ناظم الاطباء). رجوع به بردع و بردعه و برذعة شود: با گلیم جهرمی میگفت نطع بردعی کز حصیر و بوریایم خارخاری بردلست. نظام قاری.[ بَ دَ ] (اِخ) احمدبن اعین از فقهای حنفی و او از ابوالحسن الکرخی فقه فرا گرفت و در وقعهٔ قرامطه در راه مکه کشته شد.
کلمات همقافیه با «بردعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر