معنی بردستان
6 بازدید
[ بَ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بخش خورموج شهرستان بوشهر. در ۱۴۴ هزارگزی جنوب خاوری خورموج و خاور کوه درنگ از ارتفاعات دیر با ۷۵۰ سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ بَ دِ ] (اِخ) از بلوکات ناحیهٔ دشتی است طول آن ۵۴ و عرض آن ۴۲ کیلومتر است ناحیهٔ شمالی بلوک سنا و جنوب غربی خلیج فارس و از مغرب به هندوستان و شرقی گله دار و کنگان مرکز آن بندر دیر دارای ۴۰۰ خانوار و ۲۷۰ قریه است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۴۸۱). فسائی در فارسنامه آرد: ناحیت بردستان دشتی میانهٔ جنوب و مشرق کاکیست درازی آن از قریهٔ دیر تا نودراز نه فرسنگ بیشتر و پهنای آن از بندر دیر تا قریه آب دان هفت فرسنگ و کوه بزرگی در میان این ناحیه افتاده است محدود است از جانب مشرق بنواحی گله دار و از شمال بناحیهٔ سنا و از مغرب و جنوب بدریای فارس. در قدیم قصبهٔ این ناحیه قریه بردستان بود چندی است که قصبه و حاکم نشین آن بندردیر است سیزده فرسنگ از کاکی دور افتاده است و دویست درب خانه دارد که بیشتر آن از چوب نخل و برگ نخل است و این ناحیه مشتمل بر بیست و هشت ده آباد است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۱۲).[ بَ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دیر بخش خورموج شهرستان بوشهر و سکنهٔ آن ۷۵۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ بَ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پشتکوه بخش تفت شهرستان یزد و سکنهٔ آن ۱۹۱ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «بردستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر