معنی بردست

معنی بردست

6 بازدید
[ بَ دَ ] (ص مرکب) مقابل فرودست. بالادست. مقابل زیردست. (یادداشت مؤلف): بود دستورش آن زمان بردست دادگرپیشهٔ مسیح پرست.نظامی. || (با تاء مکسور) بواسطهٔ. بتوسط. بدست. وسیلهٔ. به اهتمام : و اندر سنهٔ اثنی و ثلاثین [ و اربعمائة ] بارهٔ شارستان تمام شد بردست امیربوالفضل. (تاریخ سیستان). || در اختیار. بدست. بفرمان : سخنهات چون در گلستان خوست ترا هوش بردست کیخسروست.فردوسی. - بر دست گرفتن؛ بدست گرفتن. بر کف قرار دادن. - || باور کردن. (ناظم الاطباء). استوار داشتن و بیت ذیل شاهد هر دو معنی است : هر که او گیرد بردست شراب هرچه او گوید بردست مگیر. امیرمعزی. - بردست و پا زدن؛ از غرور سخن باشارت کردن. (آنندراج): مزن بردست و پا گر عیب خود پوشیده میخواهی که میگردد ز ایما و اشارت لال تر مردم. صائب (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «بردست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید