معنی بردراندن
6 بازدید
[ بَ دَ دَ ] (مص مرکب) دراندن : زهرهٔ دشمنان بروز نبرد بردرانی چو شیر سینهٔ رنگ.فرخی. بردران ای دل تو ایشان را مایست پوستشان برکن کشان جز پوست نیست. مولوی. رجوع به دراندن شود.
کلمات همقافیه با «بردراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر